به خاطر بیاور آن دم که به من گفتی این اولین و آخرین بارت باشد که گوی جادوی موسیقی و نان وخامه محض شیرینی کامت در روز عشق ، را به تو میدهم.
سخنت مرا گزید. روحم را شکست. دلم را تکه تکه کرد. خاستنم را دچار تردید کرد. نه من ازتو هدیه و علاقه به این صورت خواهان بودم ونه حتی آرزویم این بود عشقی با منت و بی هویت و بی ریشه.
من در تو ریشه دواندم. در عشق تو. خواستن تو.و تو مرا با یک هوس پوچ قمار کردی.
امروز آن گوی شکست. نان خامه ای را همان دم خودت خوردی. عروسک را به کودکی خواهان و بی عروسک دادم.اما روحم ، دلم ،خواستنم که هنوز در گرو عهدی ست که با تو سالهاپیش بسته ام وپیش تو جا مانده را چه کنم؟
این روزها همه ، همه آنها که مرا میشناسند هر دم نه هر روز یا هر بار که مرا ببینند هر دم و هر لحظه تو را لعن میکنند.
توچگونه همه تواضع مرا حماقت و ابلهی پنداشتی؟ چگونه هرچه چشم بستم نامردی و پستی و بی شرمی پیشه کردی؟
نمیتوانم بفهمم چگونه در این عالم در این عصر که از زنده به گور کردن دختران قرنها میگذرد تو چون یک عرب پاپتی بی سواد عصر جاهلیت ، مرا زنده در گور کردی؟
درک بد دینی، بی دینی، الحاد، نامردی و پستی در این هزاره با این همه ادعای اومانیسم برایم دشوار است.
دین ندارها برای دادن حق دیگران به یکباره دین دار میشوند و در پس قانونی پوشالی با نام جعلی دین پنهان میشوند.
دین دارها البته به ظاهر دین دارها، از پشت خنجر میزنند و سر در لاک خود فرو میبرند.
هرکه میدزدد بر گردن بی گناهی می اندازد، هر که ریا کار و دروغگو و خیانتکار است دیگری را متهم میکند، هرکه خود سر جنگ دارد در پی تروریسم در خانه همسایه میجوید، هرکه کم فروشی میکند روز به روز گردنش کلفت میشود، آن که حق نا حق میکند روز به روز قدرت مند تر و...
وتمام اینها و خود تو ،نمیدانند این دنیا محل گذر است. حتی در بدوی ترین قبائل در دورافتاده ترین گوشه این عالم هم میدانند از هر دست بگیری از همان دست خواهی گرفت.
گهی پشت بر زین و گهی ...
من تا آخرین دم به عهدم با خداوند در برابر تو پایبندم لیک تو چه کردی؟ امروز ایمانم را نشانه گرفتی؟ اعتقاداتم را، افکارم را؟؟؟؟؟
چند محکمه را میتوانی با ریا و تزویر برنده بیرون بیایی؟ محکمه عدل الهی را چه میکنی؟
قانون نقص دارد ، پایه و اساس اعتقادات هم دچار نقصان شده؟ آن هم آدمی در این عصر با این همه ادعای آگاهی و بصیرت؟
امروز یک سال از روز عشقی که ایمان آوردم من برایت تمام شده ام میگذرد. یک سالی که هر دم تو بیش از پیش برایم بیگانه شدی ، و از ایمان خودم دربرابر عشق آنچنان خشنود که از تو ناخشنود. رحم نکردی. نه به باران نه به برف. نه به شیرینی نان خامه نه به آبرو تو همه خواستنم را ازبرای زیستن به یک کرشمه ی بی ارزش این عالم فروختی. خودت گمان داری معامله کردی و برنده ای. گمان داری راندن من ، شکستنم و تمام کردنم برگ برنده ات است لیک تو تنها با من ، به خدا میرسیدی. همان جمله ای که مرا عاشق کرد. تو همه عمر در پی رسیدن به خدابودی و من نه خدا را در فریب دیدم نه نیرنگ و ریاو نه در آموزه های شیطانی اومانیسم در این عصر.
من خداراتنها در عشق دیدم و یافتم. خیانت تو، قساوت قلب تو و پلشتی روح تو عشق به معبود و معشوق آسمانی ام را نتواند تباه سازد.
امروز سختی های زیستنم ایمان واعتقاداتم را نشانه گرفته و من سربلند تر از دوشم.
امروز برایم هر دم روز عشق است. هر دم روز پیروزی انقلاب کشور، و هر دم روز میلاد خودم که من زاده زمستانم . من سربلندم. و با توشه ای هرچندناچیز میروم. من تو را با تمام پلشتی ت به خدا میسپارم تا خود تاوانت را ....
وامروز با ایمانی رلسخ تر میگویم خدا را در درون خودم یافتم تو هم اگر بی طلسم و تسبیح هندویت میتوانی خدارا با شیوه من بجوی.
با عشق
چکیده از آثاری درباره حضرت زهرا (س)...ما را در سایت چکیده از آثاری درباره حضرت زهرا (س) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 197