خرید بک لینک

نفرجلویی مرتب سر تکون میداد وزیرلب غرغر میکرد. پشت سری اون که کنار من نشسته بود غرغرهاشو تایید میکرد. راننده مرتب نق میزد به زمین وزمان بد میگفت حرفهای سیاسی و ضدمذهبی میزد. من گوش میدادم به حرفاشون ، که چه دنیای عجیبی شده، چه عالمی داره ازیه مناظره حرفه ای هرکسی بخاد کمی سهم ببینه باید سوارتاکسی بشه. اما اعتراض به جشن واعیاد شیعیان که چون ایستگاه صلواتی راه میندازند مردم رو ازنون خوردن میندازند اونم به بهونه ایجاد ترافیک برای راننده تاکسی ها اونم ۹تا۱۰ شب، کمی به نظرم مضحک بود. بعضی ها رو امروز دیدم قشنگ زده بودن به خاطر این عید خدمات رایگان. اون وقت یه راننده یه ساعت نتونه کار کنه به زمین و زمان بدوبیراه میگه ....جای بحث داره. نداره؟!!!!

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:25

صفحه بندی