این آخرین درد دل من با توست.
دوش که خوابت رادیدم تاسپیده دم درد امانم را برده بود. نمیدانم درد دیدنت درخواب است یا درد بیماری ام اما میدانم یک سال گذشت و تو نیامدی.
همه گفتن مگرچه کردی که دگر،خواهانت نیستن. مگرچه گناهی مرتکب شدی که همسرت مردت کسی که تو ۴سال به کفایت ۴۰ سال برای داشتنش جنگیدی به کرشمه عروسکی خانه خراب کن، تورا ازیاد برد. همه گفتن ...
لیک برای این همه پرسش پاسخی نداشتم. و ندارم ونخواهم داشت.
من تورا آن اندازه خواهان بودم که برای داشتنت همه آمالم را لگدمال کردم. من تورا آن اندازه خواهان بودم که با رقاصی هایت برای نداشتنم هم کنار آمدم.من تنها تورا همان لحظه نخست که دیدمت میخاستم. من مردی را که عاشقش بودم میخاستم بدون ریا، بدون فریب، بدون دروغ، بدون نفر سوم وچهارم و ...
من تنها یک دریچه امید میخاستم. برای عاشقی.من خواهان تغییر بودم و تورابه سبک تغییر برگزیدم وتو آبرویم، خواستنم، ارزشم، شخصیتم،اعتقادات وافکارم رالگدمال کردی. هرچه کردم برای آموختن عاشقی به تو بودوتو هرچه کردی نامردمی و پلشتی و زشتی بود.
گویی مردها خلق شده اند تا تنها درمقام پدر مردانگی کنند و درمقام همسر ظالمی کنند.
گویی مرد تنها باید زوربازویش را نثار زنش کند. من فریبت ندادم. پس ازگذر این همه لحظه چیزی نمیدانم ازت که برای فریبت نقش چنین عاشق دل خسته و جسور و خستگی ناپذیری راایفا کنم. آه که یک سال چه سخت گذشت. این که هرشب رویای حقیقی م تو باشی و دربیداری انتظاری بی بازگشت را بکشم چه سخت بود. آن اندازه که تو تلاش کردی مرا ازعاشقی برهانی من هر دم بیش از پیش، عاشق شدم.
پیشه زیستنت گرچه همانندم نبود لیک به رسم معلمی هرچه کردم آموختنت بود. دراین عصر خرافه و کلیسا خانگی و جادو و طلسم و فال و رمالی و کارما و روداکشا و ... تنها یک اوهام است برای ساده ترین مغزهای عالم تا ازانسان حقیقی بودن برهاننت و یک برده توخالی و پوچ و بی اراده تنهابرای پیشبرد اهداف شوم سازندگان باشی.
تو چه درلباس مسلمان باشی چه هندو، چه نماز بخوانی چه سلام برخورشید صبحگاهی، چه معتقد بر انرژی ها و چاکراها و... باشی و چه زندگانی مجدددر جسم مگس یا زنبور یا انسانی دیگر، چه به طلسم ثروت معتقدباشی وچه با جنگیدن مال اندوزی کنی چه خنثی باشی چه جسور وپرتلاش، .... تو یک انسانی.
تو مخلوق پروردگاری. تو مختارخلق شدی لیکن هدایت از گمراهی تمیز داده شده است و تو دراین عصر درمیان این آدمهای پرمدعای مملو ازآگاهی و علم ، میتوانی با نیرو عشق به علاوه عقل تمیز دهی چه راهی صراط مستقیم است.
تو میتوانی تشخیص دهی اومانیسم تبلیغی دراین عصر با انسان بودن در سبک زندگی من متفاوت است.
تو میتوانی بیاموزی. آدمیزاد طومارطولانی انتظاراست وبارهاوبارها میتواندازسربگیرداین رشته نخ هارا تا به سرمنشا مقصودبرسد.
من به حرمت عاشقی، به حرمت همسرت تا آخرین دم دغدغه ام آموختن بود. مراقبت بود. تلاش بود. تواضع بود. محبت بود.
حال که یک سال سخت گذشت و تونیامدی و در رویاهای حقیقی و صادقانه ام تک تک لحظاتت را میبینم دیگر نمی آیی.
لیک دیگر انتظارتورانمیکشم. درانتظار محبت پروردگارم می مانم. و برای هدایتت هم آرزو خواهم کرد.
چکیده از آثاری درباره حضرت زهرا (س)...
ما را در سایت چکیده از آثاری درباره حضرت زهرا (س) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154