درودیوارشهرمملوازعطرتوگشته
زین همه هجروفراق دردرادرمان توبادا
منجی من هادی من ، عهدم با تو هرصباح
این امیداست که شاید نبود ازبرای آمدنت
جمعه وشاید را من نخواهم تو بیا
من همه عمر درغفلت امروز دیده ودل ازبرایت تو بیا
عطر یاس وبهارچنان به هم پیچیده
که دلم در گرو عشق رنگین کمان شده توبیا
همه عمر دراین شهرپراز نامردی
نه شنیده ونه دیده مملو ازعدل وحیا
دل من مملو امید ازبرای این
میلاد است
توبیا من عهدخودرانشکستم دراین هجر
همه نامردان راه من را بیهوده
گرچه خود غافل ندازصراط مستقیم تو بیا
من دگر مملوازعطر یاس م
نه این شهر نه بن بست هایش را خیالی نیست
من سرتاپاتقصیروگناه منتظرم
واین صبوری دست را روی دست نگذاشتم من میجنگم
من دلم مملو ازعطر نرگس عطر یاس
من از ماندن بی تفاوت بودن می رنجم
من تمام عمرم غافل ازاین عشق لیکن
امروزسراپاامید و مهر درانتظارمیلاد
یاحق
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی
تاريخ: شنبه
25 خرداد
1398 ساعت: 1:24